loading...

هوای تازه

بازدید : 17
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 0:37

✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻✍🏻
ابیاتی که مصراع دوم آنها
مشهورتر است :

۱- گر دایره‌ی کوزه ز گوهر سازند
از کوزه همان برون تراود که در اوست . . .
( *بابا افضل* )

۲- با سیه دل چه سود گفتنِ وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ . . .
( *سعدی*)

۳- هر دم که دل به عشق دهی ، خوش دمی‌بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست . . .
( *حافظ*)

۴- چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت . . .
( *فردوسی* )

۵- امیدوار بُوَد آدمی‌به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان . . .
( *سعدی*)

۶- صوفی نشود صافی ، تا در نکشد جامی
بسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی‌. . .
( *سعدی* )

۷- در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یارب !
مباد آن که گدا معتبر شود . . .
( *حافظ*)

۸- در محفل خود راه مده همچو منی را
افسرده ‌دل ، افسرده کند انجمنی را . . .
( *قائم مقام* )

۹- مرو به هند و بیا با خدای خویش بساز
به هر کجا که روی ، آسمان همین رنگ است . . .
( *عليرضا جلالی* )

۱۰- خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته در آید . . .

( *حافظ* )

۱۱- زلیخا مُرد از این حسرت که یوسف گشته زندانی ؛
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی . . .
( *صائب اصفهانی* )


۱۲- زلیخا گفتن و یوسف شنیدن
شنیدن کی بُوَد مانند دیدن . . .
( *عطار* )
.

| مرام المصری |
برچسب ها
بازدید : 4
جمعه 22 آبان 1399 زمان : 9:37

برگی دیگر از خاطرات جوانی

مسجد نارنجی،مسجدی است که برای اولین بار محل کاشت درخت نارنج شده،وچه خوب درختان کاشته شده رشد کردند وتنومند وبارورشدند.واین مسجد که بنام امام سجاد (ع) ساخته شده بود از‌‌ان‌پس بنام مسجد نارنجی نیز شناخته شد.باغی بزرگ وانبوه از درختان نارنج،لیمو وخرما ودر وسط باغ، شبستان تابستانی،زمستانی وصحن وحیاط قرار داشت با چاهی پر اب که با پمپ وتلمبه برقی حوضها پر میشد ودرختان سیراب می‌شدند.درختان مسجد به طور اسرارامیزی به محل تجمع گنجشکان شهر تبدیل گشته بود بنحوی غروب که میشد دسته دسته گنجشکها از اقصی نقاط شهر به این باغ روی می‌اوردند وتا صبح روی درختان بیتوته می‌کردند وصبح زود به سوی محلات شهر پراکنده می‌شدند.از در ورودی تا صحن مسجد راهی بود از میان درختان حدود صدتا صد وپنجاه متر .شب که می‌شد به واسطه نور کم،تاریکی،جیک جیک گنجشکان،وجود شورگاه خانه متروک وقدیمی‌ودرخت تنومند کنار. محیطی وهم انگیز وترسناک ایجاد می‌شد. مردم نیز آنجا را محل آمد وشد اجنه می‌دانستند.به دلیل نزدیکی خانه ما با مسجد.رفت وامد زیادی در مسجد داشتم ولی هیچوقت اجنه را ندیدم و آنها را زیارت نکردم گرچه نقش اجنه را باز‌ی کرده ام ودوست ودوستانی را ترسانده ام که خدا از سر تقصیراتم بگذرد.بشنوید!
اللله مراد آتش سخن که خدا اورا بیامرزد جوانی بود ساده که از روستاهای اطراف جهرم آمده بود برای ادامه تحصیل ودریک اطاقکی در مدرسه پهلوی سابق جنب مسجد سکنی گزیده بود که هم نگهبان مدرسه بود وهم جایی برای سکونت داشت .هر روز وقت اذان مغرب برای اقامه نماز به صحن مسجد می‌رفت. یک روز شیطنتم گل کرد وقبل از اذان به مسجد رفتم . در صحن مسجد درخت انبوه وبلند نارنجی بود که خود را در بالای درخت ودرپشت شاخ وبرگها پنهان کردم.اذان که گفتند مرحوم آتش سخن وارد شد.با اب حوض واقع در صحن وضو گرفت وایستاد به نماز.در رکعت دوم سنگی که قبلا با خود برده بودم پرت کردم جلوی او.کمی‌جا خورد وصدای نماز خواندش بلند تر شد.معلوم بود که ترسیده است.سنگ دوم را پرتاب کردم.دست پاچه شد وفوری نماز خود را شکست وکفش خود را برداشت والفرار. بعد از دقایقی از درخت پایین آمدم واز دیوار به خارج از مسجد رفتم طوری که کسی متوجه نشود که داخل مسجد بوده ام.رفتم نزدیک مدرسه چند نفری جمع شده بودند وبه حرفهای اون بنده خدا با تعجب گوش میدادند.قسم میخورد که جن را دیده است.بعد از‌‌ان‌دیگر برای نماز مغرب از ترس به مسجد نیامد. وتا زنده بود ندانست که این ادمیزاد دست جن را از پشت می‌بندد.خدایش بیامرزد که در یک تصادف جوانمرگ شد.
حبیب

کلاهبرداری با سیم‌کارت‌های بدون هویت
برچسب ها
بازدید : 6
جمعه 15 آبان 1399 زمان : 18:40

برگی از خاطرات گذشته
از شیطنتهای دوره جوانی

سالهای 51 و52 سرباز که بودم،8ماه مانده به اخر خدمتم به درمانگاه ژاندارمری در خیابان ازادی تهران اول اسکندری منتقل شدم.درمانگاهی بود با حیاطی بزرگ وساختمانی چند طبقه که در هرطبقه چند دکتر متخصص بیماران ژاندارمری وخانواده‌های انان رامجانا ویزیت می‌کردند رادیولژی وازمایشگاه هم داشت. ساعت 2 هم درمانگاه تعطیل می‌شد میرفتم خونه .محل کارم در قسمت پذیرش بود که به اتفاق یک خانم جوان بهیار از نیروهای کادر بهداری ژاندارمری همه مراجعین را باید میدیدیم وبا توجه به نوع بیماریشان انها را با نوبت به دکتر مربوطه ارجاع میدادیم.بد هم نبود خیلی چیزها هم یاد میگرفتیم مخصوصا برای من که یک سرباز درجه دار بودم.اون بهیار همکارم خانمی‌بود بلند قد،عینکی ورنگ ورو پریده.بطوریکه ما به او زردک میگفتیم.خب این خانم ظاهرا خواهان ودلباخته‌‌‌ای هم پیداکرده بود.اون بخت برگشته‌‌‌ای که به او دلباخته بود ،هر از گاهی اونجاها پیداش می‌شد که شاید طرف را ببیند البته ما همه چیز را میدانستیم.اینهم میدانستیم که هدایایی هم به هم داده بودند .یه روز در اوقات فراغت توی حیاط قدم میزدم یکهو گوشه دیوار یک سوسک بزرگ براق از همانهایی که توی گندمزارها دیده می‌شود نظر مرا جلب کرد.اون را برداشتم،وزوز میکرد منهم شیطونیم گل کرد.اون را توی یه پاکت گذاشتم ودر انرا بستم ورویش نوشتم هدیه به...از طرف....رفتم ودر غیاب آن بهیار خوش خیال وامیدوار.گذاشتم روی میز کارش.خودم هم پشت میز نشستم وسرگرم کار.طولی نکشید که بهیار اومد ورفت پشت میزش.زیر چشمی‌اونو می‌پاییدم.به پاکت نگاهی کرد وخوشحال شد به این امید که امروز طرف هدیه خوبی برایش آورده است.سریع پاکت را باز کرد ودستش برد داخل پاکت که هدیه را بردارد.چشمتان روز بد نبیند تا دستش به سوسک رسید جیغ بلندی کشید ،غش کرد وافتاد.اونجا جنجالی بپا شد.اب قند آوردند وباد زدند وکلی اقدامات دیگه.منهم دچار ترس واهمه‌‌‌ای شده بودم که نپرس.خلاصه طرف حال اومد و دنبال متهم می‌گشت.معلوم بود کسی غیر از نمی‌تونه باشه. بالاخره متهم که من باشم مشخص شد.از طرف فرمانده درمانگاه که سرهنگ بود ودکتر متخصص قلب دستور بازداشت سه شب برای من صادر شد و سه شبانه روز از درمانگاه بیرون نیامدم تا شاید ادم شده ودیگر این شیطنتها نکنم.ولی بعید می‌دانستم.
حبیب

علاقهٔ بی‌پدر و مادر
برچسب ها
بازدید : 8
شنبه 9 آبان 1399 زمان : 16:38

حالم به دست دلبر جانان سپرده ای
ای روزگار پی زحال خرابم نبرده ای
گفتم که عاشقی اینهمه زجر وجفا چرا؟
گفتی هنوز زجر وجفایش ندیده ای
راهی که می‌روم نرسم بر وصال عشق
گویا که خار بر سر راهم نهاده ای
از درد وغم ز فراقش گسسته ام
ای روزگار فکری به حال نزارم نکرده ای
ای عاشقان چه کشیدیداز دست روزگار
ای روزگار! حاصل خود را چه دیده ای؟
دست از ستم بدار که از آه عاشقان
شوری بپا شود که تو هرگز ندیده ای
خود بایدم بنوازم سرود عشق
چون تو سرود عشق برایم نخوانده ای
این را حبیب داند وآن جمع عاشقان
از تو امید نیست که حالی نداده ای
حبیب 23 شهریور 99

از کدوم داستان پارت بدم؟
بازدید : 16
شنبه 9 آبان 1399 زمان : 16:38

برای شفای همه بیماران خواندن دعای فرج امام زمان(ع)را فراموش نکنید.این دعا با لحن گیرا وزیبایی هرشب از تلویزیون پخش می‌شود.
یک خاطره از این دعا

بچه که بودم هرشب برای نماز جماعت مغرب وعشا با مرحوم پدرم به مسجد مصلی میرفتم.وسط نماز مغرب وعشا،فکر میکنم حاجی شکر اله بود که دعای فرج را می‌خواند تا میرسید به او هو اقرب(عقرب!) من ترس ورم میداشت وتوی دلم میگفتم باز عقربه اومد! اخه اون عقربه اینجا چکار می‌کنه خلاصه تا چند ساعت این اقرب فکرم منو مشغول می‌کرد.حالا هم که حالااست وقتی این دعا را گوش میدهم وقتی میرسه به او هو اقرب همان حالت را دارم ومیگم اون عقربه هنوز هم هست آخه اینجا چکار میکنه!

از کدوم داستان پارت بدم؟
بازدید : 11
شنبه 9 آبان 1399 زمان : 16:38

شده تا حالا شیطون گولتون زده باشه؟ ویا به حرفش گوش داده باشین؟ البته برای هیچکس بعید نیست،چون شیطون خیلی قویه،قسم خورده تا ادما را گول بزنه ولی تا چه اندازه موفق بشه نمی‌دونم چرا؟ چون بعضی آدمها هم قوی هستند.ما که دوبار به حرف شیطون گوش دادیم که اولیشو براتون تعریف می‌کنم:

سال53 دانشگاه تهران رشته اقتصاد قبول شدم.اگه تهران بلد باشین دانشکده اقتصاد توی خیابان امیر آباد شمالیه.چند روزی از میدون انقلاب با اتوبوس به دانشکده رفتم وراه وچاهو بلد شدم.چند تا کتاب قطور اقتصاد هم خریده بودم واسمم با حروف درشت صفحه اول نوشت بودم.یه روز با یکی دوتا کتاب درسی سوار اتوبوس شدم وروی یک صندلی نشستم.طولی نکشید که یکهو یه دختره بلند بالایی با پیراهنی شیک،عطر زده با موهای بلند اومد کنارم روی صندلی نشست،خب خودمو کمی‌جمع وجور کردم که تماسی با موهای بلند آویزش نداشته باشم وشروع کردم با کتابام ور رفتن.یکهو شیطون اومد سراغم.میدونی چی گغت؟ گفت جوون تو معلومه که خیلی ساده ومومنی،باش خیلی هم خوبه.تو که کارای بد وناپسند نمی‌کنی،ولی تو دانشگاه تهران قبول شده‌‌‌ای این یه افتخاره .لااقل یه پزی به این دختره بده.پز دادن که اشکال نداره! راستی من یه جوری شدم از حرفش بدم نیومد.خلاصه به حرفش گوش دادم.صفحه اول یه کتاب را باز کردم که مثلا میخام بخونم .اونجا نوشته بودم حبیب.........دانشجوی سال اول اقتصاد دانشگاه تهران.طوری کتاب را کج کردم که دختره ببینه ودلش یه جوری بشه!زیر چشمی‌نگاهش کردم دیدم دختره یه پوزخندی میزنه ویه کتاب از توی کیفش دراورد وصفحه اولش باز کرد که مثلا میخاد کتاب بخونه!زیر چشمی‌به صفحه باز شده کتاب نگاه کردم دیدم نوشته ستاره درخشان دانشجوی سال سوم پزشکی دانشگاه تهران.منو میگی اب شدم وچشممام بستم به حالت خواب تا دانشکده.شیطون هم که میدونید حتما می‌خندید ودور شد.
از خاطرات دوره جوانی .حبیب

از کدوم داستان پارت بدم؟
بازدید : 6
سه شنبه 28 مهر 1399 زمان : 1:38

نازنین

نازی : آنگاه که بشناختمت

آن زمان بود که دل باختمت

در دلم دام بگستردم وبند

همچو آهو به کمندانداختمت

شعله ور شد دل من زعشق طهورایی تو

شعله آتش عشق است که بگداختمت

دل سنگت ز حرارت نرم شد

در پی گوهر کمیاب بپرداختمت

عشقت آواره ومجنونم کرد

لیلی آنست که من ساختمت

.......

مو مو، خنده، من

بازدید : 9
سه شنبه 28 مهر 1399 زمان : 8:39

نازنین

نازی : آنگاه که بشناختمت

آن زمان بود که دل باختمت

بنهادم به دلم دام وکمند

همچو آهو به دل انداختمت

آنچنان عاشق وشیدات شدم

اثر آتش عشق است که بگداختمت

عشقت آواره ومجنونم کرد

لیلی آنست که من ساختمت

.......

عکس کتاب شیرمردی از تبار نیکان
بازدید : 7
يکشنبه 26 مهر 1399 زمان : 8:38

به که گویم که تو دلدلر منی

نگران من وغمخوارمنی

ای صنم جان به فدای تو بود

ز بر دلشدگان فخر ومباهات کنم

که تو مال منی ونرگس گلزار منی

گر من آرامش جان دارم وروح

چون طبیب منی ودلبر هشیار منی

به جهان آمدنم بهر تمنای تو بود

سر نگهدار که تو مخزن اسرار منی

با تو ترسیم کنم زندگی ونقشه راه

چون تو هم محور وهم نقطه پرگار منی

بودن من به وجود تو گره خورده وبس

هم نگهبان من وهم تو نگهدار منی

بر تو سوگند حبیب است که دل داده به تو

بر ملا گویمت‌‌‌ای یار که دلدار منی

ان شالله هفته آینده
برچسب ها
بازدید : 5
شنبه 25 مهر 1399 زمان : 5:37

به که گویم که تو دلدلر منی

نگران من وغمخوارمنی

ای صنم جان به فدای تو بود

که چنین یاوری ویار منی

به کجا وچه کسی فخر ومباهات کنم

که تو مال منی ونرگس گلزار منی

گر من آرامش جان دارم وروح

چون طبیب منی ودلبر هشیار منی

به جهان آمدنم بهر تمنای تو بود

سر نگهدار که تو مخزن اسرار منی

با تو ترسیم کنم زندگی ونقشه راه

چون تو هم محور وهم نقطه پرگار منی

بودنم هست گره خورده به تو

هم نگهبان من وهم تو نگهدار منی

به حبیبی که اسیر است،ودل داده به تو

ناز کم کن که تو سرداری وسالار منی

زاد و توشه آخرت ...

تعداد صفحات : 0

آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :